تبليغاتX
اردیبهشت -
يادداشت‌های يك روزنامه‌نگار

 

  چند روز پيش كتاب «هزار خورشيد تابان» خالد حسيني را تمام كردم. بعد از آن‌ «وقتي از عشق حرف مي‌زنيم» ريموند كارور را خواندم و قبل از اين دو، «عطر سنبل، عطر كاج» فيروزه جزايري را خوانده بودم.

 

  اين چند كتاب مدتي زيادي است كه به كتاب‌فروشي‌ها آمده‌اند؛ اما من با كمي تاخير سراغشان رفتم. دليل آن هم تلنبار شدن كتاب‌هاي ناخوانده‌ي من در قفسه‌ي كتاب‌هاست و كمبود وقتي كه هميشه از آن رنج برده‌ام.

 

  حرف اصلي‌ام چيز ديگري است كه اين مقدمه طولاني، گفتنش را به تاخير انداخت. شما بر خلاف من سعي كنيد كارور را بعد از دوتاي ديگر بخوانيد. نكته‌ي ظريفي در اين پيشنهاد نهفته است. توجه داشته باشيد كه وقايع اين سه كتاب در آمريكا  جريان دارند؛ با اين تفاوت كه خالد حسيني و  فيروزه جزايري از ديد يك مهاجر و ريموند كارور از ديد يك شهروند آمريكايي به آمريكا نگاه مي‌كنند.

 

  خلاصه كنم: مهاجر افغان و مهاجر ايراني با شيفتگي كامل از آمريكا مدينه فاضله ساخته‌اند و كارور را هم كه مي‌شناسيد؟ در تمام داستان‌هايش از انحطاط اخلاقي رايج در زادگاهش نوشته و آن را نقد كرده است؛ آن‌قدر تلخ و نااميدانه كه خواننده احساس مي‌كند جامعه آمريكا در آستانه فروپاشي است. واقعاً چرا اين جوري است؟  

 

  اين سه كتاب را بخوانيد، ضرر نمي‌كنيد.   

 

نوشته شده توسط حمیدرضا داداشی در ساعت 17:41 | لینک  |