تبليغاتX
اردیبهشت
يادداشت‌های يك روزنامه‌نگار

برف

  عباس معروفي در جايي از «سمفوني مردگان» در توصيف زمستان اردبيل مي‌گويد: «آسمان آن‌قدر برف به زمين ريخته بود كه سال‌ها بعد مردم بگويند "آن سال برفي".»

حالا نقل ماست و زمستان امسال. فقط خدا مي‌داند كه چقدر برف دوست دارم و در اين 10 ـ 20 سال اخير كه خبري از برف‌هاي آنچناني نبود، هميشه آرزو مي‌كردم كه در شهرهاي سردسير زندگي كنم تا به اندازه كافي برف ببينم؛ اما زمستان امسال كاري كرد كه سال‌ها بعد بگوييم "آن سال برف و سرما" دور از جانتان خودم و همسرم سرمايي خوره‌ايم كه رب و ربمان را داريم ياد مي‌كنيم. يك هفته است كه منگم و سنگين و سست.

 پس به حامد فرج‌الله عزيز و بي‌شيله پيله حق بدهيد كه كامنت بگذارد: سوژه كم آورده‌اي كه به روز نمي‌شوي!

 

نوشته شده توسط حمیدرضا داداشی در ساعت 23:8 | لینک  | 

           دريا

قرن‌ها خواهم خفت

فرصت ديدن و عاشق شدنم كوتاه است!  

 

• محمد عزيزي

 

 

نوشته شده توسط حمیدرضا داداشی در ساعت 15:59 | لینک  | 

بخوانید و لذت ببرید. خصوصاْ قسمت هایی را که قرمز کرده ام تا دستتان بیاید اوضاع فرهنگی کشور چه شکلی(!) است.

اعتراض برگزيده جشنواره مطبوعات كودك و نوجوان و پاسخ دبير اين جشنواره

خبرگزاري فارس: با پايان يافتن هشتمين جشنواره مطبوعات كودك و نوجوان، نويسنده برگزيده بخش داستان كودك در اعتراض به بيانيه هيات داوران و سخنان دبير جشنواره، ديپلم افتخار و هديه خود را پس داد.

به گزارش خبرنگار ادبي فارس، چندي پيش هشتمين جشنواره مطبوعات كودك و نوجوان برگزار شد كه طي آن در بخش داستان كودك داستان «بچه غول بايد توي مدرسه بماند» نوشته سيدنويد سيدعلي اكبر براي دريافت ديپلم افتخار جشنواره معرفي شد و ديپلم افتخار و مبلغ 2 ميليون ريال به اين نويسنده اهدا شد.
سيدنويد سيدعلي اكبر در نامه سرگشاده كه ببراي خبرگزاري فارس فرستاده است، ضمن ابراز ناخرسندي خود از عملكرد جشنواره آورده است: داستان من كه در نشريه سخنگو منتشر شده بود، در بيانيه هيأت داوران چنين توصيف شده است: اين اثر نسبت به آثار ديگر قابل قبول بود و نه آنكه في نفسه كار مطلوبي بوده باشد.
وي در ادامه نامه اعتراض آميز خود چنين مي‌آورد: در همه بخش‌هاي ديگر و حتي در بخش مخاطبان، براي افرادي كه ديپلم افتخار دريافت كردند، از عبارت شايسته دريافت ديپلم افتخار استفاده شده بود، در صورتي‌كه در متن بيانيه مربوط به من آمده :«براي دريافت ديپلم افتخار معرفي شد.» يعني من شايسته نيستم. همچنين جمله دوم «نه آنكه في نفسه كار مطلوبي بوده باشد» در هيچ جاي ديگري از بيانيه‌ وجود ندارد.
سيدعلي اكبر با طرح اين پرسش كه اگر اثري در بخش داستان كودك از نظرگاه كانون شايسته نيست، چرا بايد به آن ديپلم افتخار داد، ادامه مي‌دهد: خيلي راحت مثل يكي دو بخش ديگر اعلام مي‌شد كه هيچ اثري شايسته دريافت جايزه نيست.
اين نويسنده ادامه داده است: باقي جوايز ميان همان نشريات دولتي و رسمي هميشگي، به خير و خوشي تقسيم شد؛ يعني همان نشرياتي كه دبير جشنواره در سخنراني روز اختتاميه خود به طور رسمي و با صراحت درباره‌ اشان اعلام كرد كه يك آفت بزرگ دارند كه مانع رشدشان شده است: يعني دولتي بودن.
جعفر ابراهيمي (شاهد) دبير هشتمين جشنواره مطبوهات كودك و نوجوان نيز در گفت‌و‌گو با خبرنگار ادبي فارس، گفت: هر بخش جشنواره داوراني داشته كه داوران قدري هم هستند و آن جمله بايد در بيانيه قيد مي شد چراكه داوران اصرار داشتند.
وي افزود: آثار داستاني بخش كودكان نسبت به سال‌هاي قبل خيلي كم بود. منتها داوران مي‌خواستند از نويسندگان جوان تقدير كنند چراكه معتقد بودند آن نويسندگان معروف كه در دوره‌هاي قبل هم در جشنواره حضور داشتند، نسبت به سالهاي قبل پيشرفت آنچناني نداشتند.
ابراهيمي تأكيد كرد: در بين 58 نشريه قصه‌هايي كه بود قصه علي اكبر تنها قصه قابل توجه بود كه باز هم شايسته دريافت جايزه نبود. از سويي اعتراض داوران به 58 قصه است و نه شخص نويسنده داستان «بچه غول بايد توي مدرسه بماند»، اعتراض داوران اعتراض به جريان قصه كودك است.
دبير هشتمين جشنواره مطبوعات كودك و نوجوان با بيان اينكه اين بيانيه فقط بين 200 نفر توزيع شد، عنوان كرد: علي اكبر كه استاد دانشگاه نيست كه اين طور ناراحت شده است. او جوان است و اگر اينطوري ادامه بدهد خراب مي‌شود.
ابراهيمي مقصر اصلي را در اعتراضات علي اكبر مجله عروسك سخنگو دانست و تصريح كرد: مجله «عروسك سخنگو» زير نامش نوشته است: «سخنگوي ادبيات مدرن كودكان» كه مي‌خواهند با اين عناوين اسم مجله را مطرح كنند. مخاطب اين نشريه بيشتر بچه‌هاي لس‌آنجلس هستند تا بچه‌هاي روستا زاده ايران.
وي با بيان اينكه «عروسك سخنگو» مجله‌اي آشفته و پر از عقده‌هاي رواني است، اظهار داشت: ين مجله رسمي نيست و مجوز ندارد. ما سال‌هاي قبل كه جشنواره داشتيم براي مطبوعات فراخوان داديم و اينها خودشان آمدند اثر ارائه كردند. چند سال آمدند اثر دادند و ما ديگر از سال‌هاي بعد براي آنها هم نامه فرستاديم چون استقبال مي‌كردند.

داوران بخش داستان را محمدرضا بايرامي، عليرضا حافظي، اميرحسين فردي و داوود غفارزادگان تشكيل مي‌دادند.
در پي اين اختلافات سيدنويد سيدعلي اكبر نويسنده برگزيده بخش داستان كودك، لوح افتخار و مبلغ 2 ميليون ريال را به دبيرخانه جشنواره پس داد.

نوشته شده توسط حمیدرضا داداشی در ساعت 23:39 | لینک  | 

لاك‌پشت
نوشته شده توسط حمیدرضا داداشی در ساعت 22:40 | لینک  | 

 

  اين روزها دلم بدجوري لك زده براي قلم و كاغذ! توي اين دو ـ سه سالي كه رايانه خريده‌ام، تقريباً همه‌ي كارهاي نوشتني‌ام را با رايانه انجام مي‌دهم. حالا هم كه شش ـ هفت ماهي است شده‌ام خبرنگار آن لاين و خبرگزاري هم كه اينترنتي است.

 

  مني كه هميشه در كشوي ميز و كيفم پر از كاغذ و مداد و خودكار بود، همين چند وقت پيش خودكارهايم را از ترس خشك شدن به اين و آن بذل و بخشش كردم. اگر چه كار با رايانه راحت‌تر است؛ اما اين روزها هوس كرده‌ام دوباره سراغ كاغذهاي كاهي و مداد سياه بروم و كارهايم را با كاغذ و قلم بنويسم.

 

اين حس اگرچه از مدتي پيش با من است؛ اما با خواندن يادداشت‌هاي روزانه‌ي احمد محمود در مجله‌ي رودكي* احساس نوستالوژيك سراغم آمد و حالا تصميمم جدي است. نهايتش اين است كه تحرير اول، يا به قول خودمان «چركنويس» را روي كاغذ مي‌نويسم و پاكنويس را با رايانه انجام مي‌دهم.

 

 

.............................................................................

* مجله‌ي رودكي در جديدترين شماره‌ي خود پرونده پر ملاطي به احمد محمود اختصاص داده. محمود در  يادداشت‌هاي روزانه‌اش گفته است تحرير اول همسايه‌ها را در سه دفتر دويست برگ نوشته بوده.

                       

نوشته شده توسط حمیدرضا داداشی در ساعت 23:41 | لینک  | 

 

زندگي سرشار از حقيقت‌هاي تلخ است: به دنيا آمدن، بزرگ شدن، ازدواج و... كه شيرين‌ترين آن‌ها مرگ است. اين بار كه از شمال برگشتيم، هيچ‌كس منتظر تلفن ما نبود تا خبر سلامت رسيدنمان را لحظه شماري كند.

شادي روحش صلوات...

نوشته شده توسط حمیدرضا داداشی در ساعت 12:47 | لینک  |